تبليغاتX
.::خاتم النبیین::.
روزنامه کیهان به نقل از فردی که وی را محافظ رهبرمعظم انقلاب در سال 1368 معرفی کرده، آوده است:

اولین نفری که (در مجلس خبرگان رهبری)شروع به صحبت کرد، آقای خلخالی بود. وی گفت میخواهم مطلبی را بگویم و این را یک تکلیف می دانم. آقای مشکینی بلندگوی وی را روشن کرد و وی شروع به صحبت کرد. ایشان گفتند من چند وقت پیش برای مراسم عقد دخترم نزد امام (ره) رفته بودم. تا دختر و عروس و دامادم و بچه ها بازرسی شوند و بیایند داخل چند دقیقه طول کشید. من از امام (ره) سوال کردم حالا که شما آقای منتظری، قائم مقام رهبری را عوض کرده اید با این شرایط بیماریتان شخص خاصی را مد نظر ندارید؟ ایشان به من نگاه کردند و گفتند: «مگر می شود من نظر خاصی نداشته باشم و مگر می شود که نظرم را به کسی نگفته باشم؟ من به حاج احمد آقا و آقای هاشمی بارها گفتم . از نظر من هیچ کس در روی کره زمین از سید علی آقا بهتر نیست ». بعد از این حرف آقای خلخالی اعلام کردند که اساساً امام (ره) با شورای رهبری مخالف بودند. پس باید روی یک نفر صحبت کنیم و برای انفرادی هم چند نفر بیشتر در کشور نداریم، یکی آیت الله مشکینی هستند، یکی آیت الله موسوی اردبیلی و نفر سوم آقای خامنه ای هستند که امام (ره) روی ایشان نظر مثبت داشتند.
بعد از آقای خلخالی تنها کسی که صحبت کرد آیت الله موسوی اردبیلی بود. ایشان گفتند در یکی از جلسات سران سه قوه که خدمت امام (ره) رسیدیم آقای خامنه ای و آقای هاشمی نیامده بودند. من و مهندس موسوی رفته بودیم. داخل آمدن مهندس مقداری طول کشید. من با امام (ره) صحبت می کردم، به ایشان گفتم که نظر شما در مورد رهبری آینده چیست؟ و امام (ره) گفتند: «من نظرم را به حاج احمد آقا و آقای هاشمی گفته ام و احدی را در کره زمین بهتر از آسید علی آقا برای رهبری نمی دانم ». این دو مورد را آنها گفتند.

 در حین صحبت ایشان آقای هاشمی از پله های دفتر هیات رئیسه آمدند پایین و به محض رسیدن به جایگاهشان ...گفتند احمد آقا الان به من گفتند: «اگر می خواهید روح امام (ره) شاد شود و به وصیت نامه امام (ره) عمل کرده باشید اعلام کنید که امام (ره) بارها به ما گفتند که آقای خامنه ای را مطرح کنیم ولی به دلیل مسائل سیاسی نگذاشت که ما بگوییم ». آقای هاشمی گفتند حاج احمد آقا به من گفتند: « امروز یک تکلیف است و حداقل حرف مرا در مجلس بزنید که من آن دنیا گرفتار نباشم ». سپس آقای هاشمی گفتند حالا یک مطلب را من بگویم. من بارها خدمت امام(ره) رسیدم و هر بار که رفتم امام (ره) به من گفتند: » تا دیر نشده آ سید علی آقا را شما مطرح کنید بد است من مطرح کنم چون اگر من مطرح کنم قضیه استخلا پیش می آید. شما مطرح کنید من دفاع می کنم ».

 سپس آقای هاشمی طبق عادت ریاست مجلسی اش عمل کرد و در حالی که ایستاده بود گفت کسانیکه با رهبری آقای خامنه ای موافقند قیام کنند. در همین هنگام آقای خامنه ای از کوره در رفتند و گفتند: « اکبر آقا! بنشینید شما، مگر اینجا مجلس است که شما می خواهید رای بگیرید؟ رهبری نظام به این است که من بتوانم. مگر من می توانم خمینی باشم؟ این بار سنگینی که شما دارید به دوش یک نفر می گذارید را مگر یک نفر می تواند تحملش کند؟ تحملش شرایط میخواهد. نه من، بلکه هیچ کس نمی تواند تحمل کند ».

در همین هنگام مجلس یک مقدار شلوغ شد و موافقین و مخالفین حرفهایی زدند. آقای آذری قمی به آقای خامنه ای گفت شما بپذیرید، مگر ما مردیم همه ما کمک می کنیم. ولایت فقیه، ولایت انبیا است. وی آنقدر تعریف کرد که آقای خامنه ای از کوره در رفتند و گفتند: « آقای آذری قمی! بفرمایید بنشینید. ما شما را می شناسیم، در دوره های مختلف شما را امتحان کرده ایم. اینی را که شما گفتید 10 سال آینده هم می گویید؟ 10 سال دیگر نخواهید گفت. هر جا مقابل شما مطلبی علم شود که شما نپذیرید مقابلش می ایستید ».

در همین هنگام آقای آذری قمی عمامه اش را برداشت و دو دستی محکم تو سرش زد و گفت خدا از من نگذرد اگر قرار باشد من 10 سال آینده مقابل شما بایستم ، من شما را بعنوان ولایت فقیه، ولایت مطلقه فقیه، قبول دارم.
- دقیقاً بعد از 10 سال آقای آذری قمی رفت قم و در فردو نماز جماعت خواند و آنجا با آقای خامنه ای مخالفت کرد! دقیقاً همان طور که آقای خامنه ای گفتند 10 سال بعد این حرف را زد! - بعد از این صحبت ها خبرگان رای گیری کرد که در رای گیری همه خبرگان به غیر از 6 نفر رای موافق دادند! که یکی از آنها خود آقای خامنه ای بودند که به خودشان رای ندادند.

لینک ثابت
پوستر سال نو
شنبه هفتم فروردین 1389 | حسین عباسی نوذری
برای دیدن سایز واقعی -- در اندازه پوستر-- روی تیترمقابل عکس کلیک کنید

و برای مشاهده کمی صبر نمایید زیرا فایل های حجیم اند یا می توانید با لینک مقابل عکس انرا دانلود نمایید

     

 »فايل قابل چاپ «نامگذاري سال ها»

 

 

 

 

 

 

»فايل قابل چاپ «نور از شما ...»

 

 

لینک ثابت
خودمانی با خدا
شنبه بیست و نهم اسفند 1388 | حسین عباسی نوذری
گفتم:خسته ام!
گفت: لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53)
گفتم:انگار، مرا فراموش کرده ای!
گفت:  فَاذْكُرُونِی أَذْكُرْكُمْ منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152)
گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفت: وَمَا یدْرِیكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَكُونُ قَرِیبًا تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشد (احزاب/63)
گفتم:تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟
گفت:  وَاتَّبِعْ مَا یوحَى إِلَیكَ وَاصْبِرْ حَتَّى یحْكُمَ اللَّهُ کاراهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109)
گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است یک اشاره‌ کنی تمامه!
گفت: َعسَى أَنْ تُحِبُّوا شَیئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216)
گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل— اصلا چطور دلت می آد؟
گفت:إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَحِیمٌ خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه – مهربان است (بقره/143)
گفتم: دلم گرفته
گفت: بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِكَ فَلْیفْرَحُوا (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/58)
گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله
گفت: إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ المُتَوکِّلینَ خدا آنهایی را که توکل می‌کنند دوست دارد (آل عمران/159)
گفتم: خیلی چاکریم!.....................

حاج اقا.... 

سخنراني شب عاشورا در بيت رهبري
توضيحات ::اين سخنراني در شب عاشورا در محل بيت رهبري با حضور مقام معظم رهبري و برخي مسئولين انجام گرفته است.مدت فايل 41 دقيقه مي باشد و واقعا زيباست سخنان و مباحث جامانده ها و بي بصيرت ها و ... رو خيلي زيبا مربوط مي كنه و روضه ي جالب داره  حتما دانلود كنيد..
حجم : ۲۳۰۰ كيلوبايت                 دانلود مستقيم

كوفي شناسي از منظر حاج آقا

حجم ۳ مگابايت                         دانلود مستقيم

لینک ثابت
ماهواره از دید امام
پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388 | حسین عباسی نوذری

بسم الله الرحمن الرحیم

انسان همواره در معرض آسیب و انحراف و لغزش و خطر است . اگر آدم بخواهد که مطمئنا از لغزش و آسیب مصون بماند، باید پیوند خودش را با خدا همواره حفظ و به طور مستمر محکم تر کند

خواهران! شما در این جهت برای خانواده تان و همسرانتان نقش اساسی و حیاتی دارید . سعی کنید که خودتان همراه با همسر و فرزند، پسرها و دخترهایتان به مسجد وصل باشید - دور یا نزدیک به خانه، مسجدی که جذاب است، مسجدی که روحانی خوب دارد - به مسجد وصل باشید . به نمازجماعت وصل باشید، به نمازجمعه وصل باشید . اگر همسرتان هم غفلت کرد، بخاطر گرفتاری و کار تنبلی کرد، شما می توانید و باید آنها را راه بیندازید
نمی خواهم استدلال کنم . کافی است شما نگاهی به خانواده هایی بیندازید که اصلا با مسجد و جماعت و جمعه سر و کار ندارند، ببینید بچه هایشان چگونه از آب درمی آیند؟ و نگاه کنید به خانواده هایی که ارتباط دارند با این محورها . چهره نورانی بچه هایشان را نگاه کنید! سلامت روح و جسم اینها را می بینید

اگر همسرتان در اثر گرفتاری و اشتغال نمی رسد، سعی کنید طوری برنامه ریزی کنید که آنها به مسجد و نمازجماعت وصل شوند . خدا می داند مسجد و نمازجماعت با انسان چه می کند؟ چطور مسیر زندگی را عوض می کند!

از پیامبراکرم (ص) نقل شده که فرمود: «اذا انزلت الافات و العاهات عوفی اهل المساجد»

زمانی که آفتها و تباهیها - از فضا و از طریق امواج و ماهواره ها بر جامعه - فرود می بارد، اهل مساجد در عافیت قرار دارند - و تنها اصحاب مسجدند که از تهاجم فرهنگی در امان هستند 
 امام خمینی ره

لینک ثابت
من هم مامورم
یکشنبه بیستم دی 1388 | حسین عباسی نوذری


...وقتی از مجلس بیرون آمدم، شخصی با من همراه شد كه قاضی عسگر شهر بیرجند بود در اثنای راه یكباره متوجه شدم كه عده ای از جوانان شهر به همراه من می آیند. وقتی كه قاضی از من جدا شد این جوان‌ها گفتند كه این شخص جاسوس و پلیس است چون با شما همراه بود نگران شدیم كه مبادا برای شما مسأله ای پیش بیاید. فردای آن روز روز هشتم محرم بود در مجلس دیگری منبر رفتم. مجلس مهمی بود. در این مجلس بار دیگر درباره مسائل كشور و حادثه فیضیه مفصل صحبت كردم آنجا هم غوغایی شد و مردم به شدت تحت تأثیر قرار گرفتند- شب تاسوعا در حسینیه ای به نام «راغبی» كه نوچه های «علم» (وزیر دربار) نیز در آن حضور داشتند منبر رفتم- حضار این حسینیه 80 درصد از كسانی بودند كه وقتی می نشستند باید پایشان را دراز می كردند تا اتوی شلوارشان نشكند- شهر بیرجند شهر اعیان و اشرافی است- فقیرترین مردم منطقه ما نیز در شهر بیرجند- منطقه خراسان شاید از منطقه بیرجند فقیرتر نداشته باشد. و شاید اشرافی ترین شهرها هم در منطقه بعد از مشهد، بیرجند باشد- در منبری كه در این حسینیه رفتم بار دیگر درباره فیضیه مفصل صحبت كردم. البته حاضرین به همان علت كه گفتم خیلی تحت تأثیر قرار نمی گرفتند لیكن از صحبت های من مانند آدم برق گرفته بهت زده شده بودند و با تعجب گوش می دادند- پس از پایان منبر طبق روال همه شب به مدرسه رفتم چون در مدرسه ساكن بودم و در یكی از حجره های آن مدرسه با چند نفر از طلاب زندگی می كردم. صبح پس از نماز مشغول تعقیب بودم كه دیدم یك نفر وارد اتاق شد- چون مدرسه در و پیكر و قفل و بستی نداشت و افراد متفرقه راحت وارد می شدند- و خطاب به من گفت: بفرمایید شهربانی. گفتم: شما مأمورید كه حكم را به من ابلاغ كنید یا مرا جلب كنید؟ گفت: مأمور جلب شما هستم- من بی درنگ دو ركعت نماز استخاره خواندم و صد مرتبه «استخیر الله برحمه خیره فی ما فیه» را در راه كه با مأمور می رفتم، گفتم: چون در روایت است كه با نماز استخاره آنچه خیر و صلاح است بر قلب و زبان انسان جاری می شود- این نماز خیلی مجرب است و من آن زمان ها هر وقت مشكل مهمی داشتم، این نماز را بجا می آوردم- وقتی كه با آن مأمور را ه افتادم آنهایی كه در آن اتاق با من بودند خیلی متأثر و منقلب شدند لیكن من ابداً نترسیدم- با اینكه بار اولی بود كه دستگیر می شدم، اصلاً برای من ترس و وحشتی در كار نبود- با ورود به شهربانی مرا به اتاق رئیس- راهنمایی كردند.

رئیس شهربانی سروانی بود كه....


تمامی حقوق مادی و معنوی " .::خاتم النبیین::. " برای " حسین عباسی نوذری " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم